‏نمایش پست‌ها با برچسب مقاله. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مقاله. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ خرداد ۱, شنبه

آموزش و پرورش و هویت ملی


از دیرباز تاکنون و در رهیافت های فراگیر سامانه ی آموزش و پرورش ایران،هویت ملی،همواره از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده است. در سند های رسمی پس از انقلاب نیز،افزون بر هویت اسلامی و جهانی، سرشتگی جان و روان دانش آموز،با خمیر مایه ی هویت ملی،همچنان شناسه ای از آموزش به شمار می رود. 

 آشنایی با پیشینیان و بزرگان و سنت های ارزشمند ملی و انسانی ایرانیان،همچنین تاریخ درازآهنگ ایران زمین،با همه ی فراز و نشیب هایش،ازپایه های پیکرگیری کیستی و هویت هر ایرانی است. هرچند پدیده ی جهانی شدن و یا به گفته ای "احساس یکی شدن" سایه ی سنگین خویش را بر درون مایه و اهمیت" ملیت"-همچون بر بسیاری مفهوم ها و پدیده های دیگرانسانی - فراگسترده است،ملیت و هویت ملی اما،هنوز در زندگی انسانی،حضوری چشم گیر و شایان نگرش دارد. نیز در دورنمایی دست کم چند ده ساله،بسی دور می نماید که ملیت وملی گرایی، پایگان مردمی خویش را از دست بنهد و پهنه ی زندگی آدمی را ترک گوید. آری" اگر ناسیونالیسم را تعلق و تعین فرد به دولت- ملت ، فراتر از تعلقات دیگر فرد بدانیم ، تا زمانی که دولت- ملت ها وجود دارند، تعلق و تعین نیزهمچنان پابرجا خواهد بود. در آینده ی جهان ، حداقل در قرن 21 و بر جبین قرن 21، فروپاشی واحدهای ملی دیده نمی شود."(1)

از این رو در وارسی کامیابی و ناکامی سامانه ی آموزش و پرورش و ارزیابی عملکرد آن،هویت ملی و ژرفابخشی و گستردگی هرچه بیشتر آن،سنگ و ترازویی بایسته و درخور است. کتاب درسی،برنامه آموزشی و پرورشی،رویکرد مدیریتی مدرسه،سرمشق فرمان فرما برآموزش،و...؛ این ها همه در کنار دانش آموزی که دست آورد فرجامین سامانه ی آموزشی است،شاخص های چنین بررسی مهمی می تواند باشد. هرچند متآسفانه در این زمینه،گویا کمتر کاری آماری،فراخور اهمیت و ارزش چنین جستاری،روی داده،یا چنانچه آماری به دست آمده، از سوی نخبگان و اندیشه وران، دیده و واکاوی شده است؛اما کاستی و آسیب های کلی سامانه ی آموزشی،چیزی نیست که بر کسی پوشیده مانده باشد. از این رو،سخن هایی از این دست،که هر از گاهی شنیده می شود،چندان مایه ی شگفتی نیست : "کتاب های درسی بایستی به موازات شکل گیری هویت ملی در دانش آموزان احساس مثبت نسبت به هویت ملی را در ذهن فراگیران در سطوح بالای عاطفی ایجاد کرده و آگاهی های مورد نیاز،قدرت تجزیه و تحلیل را در آنان تقویت بخشد. اما به نظر اهل فن، کتب درسی در ایران نتوانسته اند بین فرهنگ و سنت و ارزش ها،تناسبی ایجاد کرده و هنجارها را در دانش آموزان درونی نمایند."(2)


بگذریم از این که شوربختانه پاره ای آموزگاران نیز،بر طبل گسست هر چه بیشتر ازهویت ملی می کوبند :" برخی از معلمان نسبت به فرهنگ ملی خود بی اعتنا بوده و پیروی از آداب و سنن ایرانی را نادرست دانسته و فراگیران را از تعلق به چنین فرهنگ هایی بیزار و ناامید می کنند."(3)باری،انبوهی از گره و نابسامانی های آموزش و پرورش،شرایطی را پدیدآورده که بزرگ ترین نهاد فرهنگی و فرهنگ ساز جامعه،سال هاست آماج بنیادی خود را فراموش کرده است. از این رو،شگفت انگیز نیست که در پاره ای پژوهش و نظر سنجی ها، در دست یابی به هدف های پایه ای،همچون پرورش هرچه بیشتر هویت ملی و یا آفرینش همگرایی ملی، آموزش و پرورش را،کارنامه ای پذیرفتنی، در دست نیست.(4) و این درست در روزگاری روی می دهد که با دگرگونی های فرهنگی و اجتماعی جامعه ی کنونی ایران،روز به روز، هویت ملی بر جایگاه بالاتری می نشیند. به ویژه در میان قشر جوان،که متآسفانه، بیش وکم نیز با رویکردی احساسی وعاطفی،براین بخش از کیستی خویش، پای می فشارد.


و شاید هسته ی بنیادین سخن همین باشد که اگر سامانه ی آموزش و پرورش،آموزش برای زندگی و درپیوند با آن را پی می گیرد و همراه با جامعه گام بر می دارد،پس چگونه می تواندهویت ملی را به کس نشمرد؟آیا هنوز زمان آن فرانرسیده است که با آموزش بخردانه و شناسایی درست هسته های هویتی ایرانیان،از سویی جوان را از واکنش های احساسی بازداشت و از سوی دیگر، کارآمدی و به هنگامی سامانه ی آموزشی را نمایاند؟

1) ایران در جستجوی مدرنیته،گفت وگوی رامین جهانبگلو با اتابکی، ص 228
2)بررسی و ارزیابی عملکرد سیاست آموزشی و تربیتی وزارت آموزش و پرورش(طی سال های 85- 80)به سفارش مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام،انتشارات کمیل،تابستان 88،ص
36
3)همان،ص39
4)همان،ص 180

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۵, شنبه

معلم انسانی متفاوت !!!



روزی و روزگاری، از شیخی قدرتمند که ریا ست دولت را به عهده داشت پرسیدند:

" چرا حقوق و مزایای معلمان را به اندازه ی حقوق و مزایای کارکنان دیگرحکومت افزایش ندادید؟ "




شیخ فرمود: " معلمها زیرک و با هوشند از راههای دیگر میتوانند کمبود حقوق و مزایای خود را جبران کنند. آنها نیازی به افزایش حقوق ندارند. "! اما شیخ حواسش نبود افرادی که او از آنها به زیرکی نام می برد معلم نما هستند نه معلم.



بعضی ها می گویند: "معلمی شغل انبیاست ". پس نتیجه می گیریم:

· چون انبیا از حکومتی یا کسی حقوق نمی گرفتند پس حکومت یا کسی موظف به پرداخت حقوق و رفع نیازهای زندگی معلم نیست!

· معلم علم غیب دارد پس نیازی به مطالعه و کسب و افزایش دانش ندارد. لذا می تواند در ساعات فراغت از تدریس، برای امرار معاش به شغل دیگری بپردازد!

· انبیا همواره در مقابل توهین و تجاوز به حقوق خود، اهل و عیال و نزدیکانشان، توسط ظالمان و زورگویان، به خدا پناه می بردند و آنها را به خدا حواله می کردند. پس معلمان نیز باید همان کار را بکنند و توقعی از حمایت قانون ، قاضی و دادگاه نداشته باشند!

اما بعضی ها معتقدند مزایای زیر که به اکثر کارکنان دولت داده می شود به دلایلی که ذکر می شود به معلم تعلق نمی گیرد:

· سالیانه دو ماه حقوق اضافی به عنوان پاداش خدمت به دولت،به معلم تعلق نمی گیرد، زیرا : معلم به دولت کار و خدمت نمی کند. بلکه او به مردم تدریس می کند و برای گسترش و بهبود فرهنگ و دانش جامعه خدمت می کند!

· پول کفش و لباس به معلم داده نمی شود زیرا : معلم باید آراسته به معرفت، دانش و ادب باشد نه لباس و کفش خوب و تمیز! لباسهای کهنه و ارزان قیمت سالهای قبل او را بس!

· حق مسکن به معلم تعلق نمی گیرد زیرا: معلم با کارکردن در بنگاه معاملات املاک و بردن مشتریان به خانه های دلپسند و کاخهای با شکوه از مشاهده ی آنها لذت می برد و نیاز روحی خود را برطرف می کند. پس خانه ی محقر و اجاره ای او را بس!

· به معلم هزینه و امکانات گردش و مسافرت داده نمی شود. برای اینکه معلم موقع تدریس، در نقشه ی کره ی زمین، از کشوری به کشور دیگر و از شهری به شهر دیگر می رود، موقع مسا فرکشی از تمام نقاط و اطراف محل سکونتش دیدن می کند. علاوه براین او می تواند در تعطیلات، با پرداخت مبالغی کمتر از کرایه ی هتل، کلاس درسی را اجاره کرده ، گچ و خاک و دوده اش را تمیز و فرش کند یا اینکه چند متری از حیاط مدرسه ای را اجاره کرده و در آنجا چادر بزند و از سرویس بهداشتی دانش آموزان، بطور مشترک استفاده کند. البته برای استفاده از این امکانات و تسهیلات دیدن دم بعضی ها لازم است!

· چون مدرسه اولین جایگاه ورزش و سالم سازی جسم و روح و معلم اولین مربی ورزش و انسان سازی است لذا خود نیز برای حفظ سلامت جسم و روانش باید پیاده و به حالت دوان به مدرسه رفت و آمد کند. از اینرو معلم نیازی به سرویس رفت و آمد یا هزینه ی ایاب و ذهاب به مدرسه ندارد و به همین دلیل هزینه یا امکانات ورزش، استخر و ... به معلم داده نمی شود.

· غذای بین روز یا هزینه ی آن به معلم داده نمی شود زیرا خاک پای دانش آموزان و گچ تخته سیاه اشتهای او را کور می کند! او نیازی به خوراک دیگر ندارد!

· معلم باید هر ماه مقداری از حقوق ماهیانه ی خود را بابت کمک به مستمندان، جهیزیه ی تازه عروسان ندیده و ناشناخته، کمک به مدرسه ، خرج افطاری ماه مبارک رمضان مدرسه، خریداری هدیه ای گرانقیمت جهت روز معلمی برای ... و .... به کسانی که اول هر سال توسط .... نامزد می شوند و با صلوات برگزیده می شوند بپردازد تا معلمی متعهد، ایثارگر، با معلومات و .... ارزشیابی شود.

· معلم باید بجای پول ، مواد خوراکی ، پوشاک و لوازم زندگی، گچ تخته سیاه ، پرخاش و توهین دانش آموزنما و اولیای او و تبختر و اخم و تخم انتصابی های از ما بهتر و تظاهر و مقدس نمایی های آنان را به جان خریده و برای گذران زندگی به خانه ببرد!
· معلم نیازی به .... ندارد. زیرا او عزت نفس دارد و به آفریدگاری و پروردگاری بی نیاز و قادر و متعال معتقد است.

پروردگارا ، دادگسترا و فریادرسا! تنها تو را سپاس می گویم و به تو پناه می آورم.

عبدالرحمان ایران نژاد

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۰, جمعه

موفقیت جوششی است یا کوششی؟

جامعه > سلامت  - نمی‌توان موفقیت را با پول خرید. موفقیت رایگان است و با تفکر و تعیین خواسته‌های دقیق از زندگی تعریف می‌شود.
فرض کنید تمام موجودی مادی‌تان از بین رفته است. آیا هنوز می‌توانید خودتان را یک آدم موفق بدانید یا نه؟
اصلا شما موفقیت را با چه معیاری می‌سنجید: ثروت، شهرت، علم یا چیزهای دیگر؟

 تاریخ پر است از نمونه‌های دلخراش از خودکشی آدم‌های ثروتمند یا زندگی پر مشکل ستاره‌های مشهور و اگر صادق باشیم، باید این واقعیت را قبول کنیم که موفقیت را نمی‌توان صرفا با معیارهای مادی سنجید.
موفقیت‌های ظاهری و مادی، هیچ وقت آن طوری که به نظر می‌رسند، ماندنی و محیرالعقول نیستند.
هفته نامه سلامت، نگاهی واقع‌ بینانه ‌تر به موفقیت‌‌های واقعی انداخته است.
به روایت آمارهای سازمان بهداشت جهانی، هر روز، هزار نفر در جهان دست به خودکشی می‌زنند و بیشتر این خودکشی‌ها نیز ریشه در شکست‌های زندگی دارند. بالا رفتن سرعت زندگی در دنیای ماشینی باعث شده تعداد و سرعت بروز این شکست‌ها افزایش چشمگیری پیدا کند و زندگی خیلی‌ها را به سمت افسردگی سوق بدهد و به بعضی از آدم‌‌ها این‌طور القا کند که مرگ تنها راه خلاصی آنها از تحمل مصایب زندگی است.
راستی، چرا تعداد خیلی کمی از آدم‌ها در زندگی‌شان به موفقیت واقعی می‌رسند؟ یعنی آنها خوش‌شانس‌ترند یا علت را باید در جای دیگری جستجو کرد؟
طی تحقیقاتی که در دوران جوانی در زمینه موفقیت‌های اقتصادی در بین تاجران و اتاق‌های تجارت شرکت‌ها داشته ‌ام به این نتیجه رسیدم که خیلی‌ها در این تفکرند که موفقیت صرفا نتیجه داشتن توانایی‌ها و استعدادهای ممتاز و خاصی است و شکست به دلیل نبودن این امتیازات است.
ولی این عقیده این نتیجه را به دنبال دارد که انسان‌هایی که دارای توانایی‌های فوق‌العاده نیستند، محکوم به شکست خواهند بود و موفقیت امکانی است که به صورتی شانسی با برخی افراد متولد می‌شود. من هیچ‌گاه با این عقیده موافق نبوده‌ام و بعدها آن را ثابت کردم.
گروه دیگری از آدم‌ها، معتقدند که داشتن سرمایه کافی، زمینه ‌ساز موفقیت خواهد بود. یعنی این نظریه هم پول را مسوول موفقیت یا شکست‌ها می‌داند، نه انسان‌ها را. تحقیقات من‌ نشان می‌دهد که ترکیب عوامل مختلف باعث شکست و موفقیت می‌شود. رایج‌ترین عاملی که من به آن دست یافتم قرار گرفتن افراد یا عوامل در جای نادرست‌شان است.
بیشتر شکست‌ها به دلیل ناهماهنگی و نامتجانس بودن عوامل و جایگاه‌شان است. تحقیق در مورد شکست و موفقیت واقعا مرا مجذوب کرد. تحقیقات من درباره این موضوع به زودی پایان نگرفت، بلکه مشاهدات و تحلیل‌های این مساله تا یک سال ادامه پیدا کرد و هم‌اکنون کاملا مطمئن هستم و درک کرده‌ام که هیچ انسانی محکوم به شکست خوردن نیست و موفقیت نیز صرفا اتفاقی نیست.
به گمان من، هر فردی به دلیل هدفی خاص روی زمین آورده شده است. هر انسانی برای رسیدن به موفقیت در زمینه‌ای آفریده شده است. هر فردی باید از طعم خوش موفقیت لذت ببرد تا بتواند آرامش و شادی را در زندگی‌ای امن و لذت‌بخش و پر از حیات پیدا کند و به هدایایی که خدا در این راه برای او قرار داده است، برسد.
قسمت تراژیک ماجرا همین است که طی قرن‌ها، انسان‌ها، گذشته و هدف از آفرینش را فراموش کرده‌اند؛ اهداف و دلایلی که باعث به وجود آمدن موفقیت مطلوب و واقعی می‌شود.
جهان در طول زمان موفقیت‌های واهی انسان‌ها را از یاد خواهد برد اما بیشتر ما اساسا نمی‌دانیم که هستیم و اهداف واقعی زندگی‌مان را نمی‌شناسیم و طبیعتا آنها را دنبال نمی‌کنیم.
موفقیت را نمی‌شود خرید
من فکر می‌کنم اگر شخصی پیدا شود و بگوید برنامه رسیدن به موفقیت و کامیابی را دارد و تضمین کند که همه کسانی که این طرح را می‌خرند و اجرا می‌کنند به موفقیت خواهند رسید، هزاران هزار گروه از انسان‌ها آن را خواهند خرید.
کسی که این طرح را داشته باشد، احتمالا قول می‌دهد برنامه‌اش انسان‌ها را به کامیابی و ثروت می‌رساند و البته با آسان‌ترین و نزدیک‌ترین راه و این‌گونه برای طرح‌اش تبلیغ می‌کند:" ببینید من چه قدر ثروتمند هستم! شما هم می‌توانید."
او در مورد خانه مجلل‌اش و اندازه ثروت‌اش صحبت می‌کند و آنها را به رخ می‌کشد و مردم هم آگهی تبلیغاتی را در تیتر روزنامه‌ها می‌بینند و تصمیم می‌گیرند از آن استفاده کنند. برای یک سال از آن استفاده می‌کنند ولی سرانجام برنامه‌شان از کارافتاده‌ و تکراری می‌شود. این موفقیت نه تنها از آغاز واقعی نبوده، بلکه پایدار و بادوام هم نخواهد ببود. این باعث می‌شود فرد خودش را به یک شکست‌خورده بزرگ تبدیل کند.
راه رسیدن به موفقیت واقعی فرمولی نیست که بتوان آن را خرید. شما نمی‌توانید آن را با پول بخرید. شما می‌توانید آن را بدون پول و کاملا مجانی به دست آورید و این تضمین وجود ندارد که راه رسیدن به موفقیت‌ نیز آسان است.
مثلا همین آقای آلبرت هوبارد!
من این امتیاز را داشته‌ام که بزرگ‌ترین یا تقریبا بزرگ‌ترین افراد ثروتمند خاص جهان را از نزدیک بشناسم. من بسیاری از سرمایه‌دارهای مولتی میلیاردر، مدیران بزرگ‌ترین شرکت‌ها و بانک‌ها، دولتمردان حکومت‌ها، ورزشکاران، سخنرانان و دانشمندان بزرگ را شناخته‌ام. برای اکثر آنها موفقیت به معنای مالکیت مالی و برخورداری از دارایی‌های مادی و داشتن شأن و مقام بالا در جامعه است.
یکی از این افراد، آلبرت هوبارد، نویسنده پر کار و ناشر مشهور است. او در مسائل مادی، زیرکی و حکمتی شگفت‌انگیز داشته و هوشی سرشار در زمینه طبیعت انسان‌ها دارد. او فهمیده که افراد مهم آرزوی تملق دارند؛ هم ‌چون بازیگرانی که در آرزوی تعریف و تمجید اطرافیان هستند. او بزرگ‌ترین قسمت موفقیت و خوشبختی خود را با نوشتن مقاله‌ها و عنوان‌هایی در مورد افراد بزرگ و مهم به دست آورده است.
آمریکایی‌های ثروتمند و مشاهیر در ازای این مقاله‌ها پاداش‌ها و دستمزدهای باارزشی به او اهدا می‌کنند ولی واقعا آیا هوبارد آدم موفقی است؟ او ارزش مادیات را می‌داند ولی اعتقادات خاص او در را بسته و کلید را دور انداخته است. او ارزش معنویت را درک نمی‌کند.
او هیچ‌وقت هدف واقعی زندگی‌اش را درک نمی‌کند. او نمی‌داند عامل اصلی ساختن سرنوشت انسان‌ها چیست؟ او با پشتکار و تلاش فراوان در مسیری اشتباه و دور از موفقیت واقعی به پیش می‌رود.
موفق‌های گرسنه
آنهایی که تعریف‌شان از موفقیت، اکتساب حداکثری مادیات، شأن و مقام اجتماعی و لذت‌های جسمانی است و دوست دارند همیشه عکس‌شان صفحه اول مجله‌ها و روزنامه‌های مهم بین‌المللی باشد، هیچ‌‌وقت از خودشان و زندگی‌شان راضی نخواهند شد.
همیشه چیزی آنها را قلقلک می‌دهد؛ چیزی همیشه در درون‌شان گرسنه است و آنها را بی‌قرار و ناراضی نگه می‌دارد. ممکن است حساب‌های بانکی آنها پر باشد ولی زندگی‌شان پوچ است و چیزی که به دست می‌آورند هیچ‌وقت برای‌شان کافی و رضایت‌بخش نخواهد بود.
کجای کار می‌لنگد؟
بیشتر آدم‌ها زندگی‌شان را با اهداف نادرست شروع می‌کنند. آنها ارزش‌های واقعی را از غیرواقعی تمیز نمی‌دهند و اهداف غلط را پیگیری می‌کنند. مطمئنا هیچ‌چیز در زندگی مهم‌تر از دانستن این مساله نیست که اصلا موفقیت واقعی چیست و چگونه باید به آن دست یافت؟
برای دست‌یابی و فهمیدن موفقیت واقعی، پیشنهاد من به شما کتاب آرم آرمسترانگ است که از نظر من، او یک موفق واقعی در زندگی‌ خودش است. این کتاب از نوشته‌های شخصی او درباره هفت قانون رسیدن به موفقیت واقعی است. این کتاب پر است از تجربیات خردمندانه. او می‌گوید:" شما نمی‌توانید موفقیت را با پول بخرید. موفقیت رایگان است و با تفکر و تعیین خواسته‌های دقیق شما از زندگی تعریف می‌شود. البته هیچ تضمینی نیست که این قوانین، آسان‌ترین راه رسیدن به موفقیت واقعی باشد ولی بالاخره راهی است تضمین‌شده به سوی موفقیت واقعی."

۱۳۸۸ بهمن ۲۶, دوشنبه

معلم؛ آينه بي زنگار


روانشناسان تربيتي تاثير شخصيت معلم را برروي شاگردان بسيار مهم مي‌دانند. در فرآيند تدريس رفتار و كردار و كل شخصيت معلم از اهميت خاصي برخوردار است و در ايجاد شرايط يادگيري و تغيير و تحول شاگردان تأثير مي‌گذارد. از آنجا كه عمل و رفتار معلم براي دانش‌آموزان معيار مي‌شود، بنابر اين معلم بايد در رفتار و اعمالش بسيار سنجيده عمل كند كه نمونه و الگوي مناسبي براي شاگردانش باشد. 

معلم خوب، معلمي است كه درس انسان شدن را به شاگردانش بياموزد و دين باوري و خداترسي را در آنان زنده كند و به آنان بياموزد كه انسانيت قابل تحقق است و خود معلم نمونه تحقق يافته انسانيت باشد.
معلمان موثر و كارآمد از نظر خصوصيات شخصي، شوخ‌طبع، گشاده رو هستند و هميشه سعي در رعايت عدالت دارند و قادرند با دانش‌آموزان ارتباط صحيح برقرار كنند. كلاس درس آنان زنده و فعال است، علاوه بر آموزش مواد درسي، پرورش و تربيت اخلاقي شاگردان را هم مد نظر دارند. اينگونه معلمان گرم و صميمي هستند و در كلاس آنان انعطاف‌پذيري وجود دارد و شاگردان احساسات خود را بيشتر بروز مي‌دهند و به راحتي در بحث‌هاي كلاس و درس‌ها شركت و احساس استقلال مي‌كنند.
معلم نبايد در برخورد با شاگردان تبعيض قائل شود و اگر شاگردان متوجه اين امر شوند، به او اعتماد نخواهند كرد. او حتي سركلاس بايد نگاه‌هاي خود را ميان شاگردانش به مانند صدايش تقسيم كند و به همه آنان نگاه محبت‌آميز داشته باشد.
معلم بايد وقت‌شناس و دقيق و منظم باشد، ورود او به كلاس درس همراه شادي و نشاط و انرژي مثبت و خروج او از كلاس همراه با رضايت باطني از كار خود و همچنين رضايت شاگردانش از او و تدريس و رفتارش باشد. همه وقت كلاس به بهترين شكل در جهت ارتقاي علمي شاگردانش تلاش كند و شاگردان پيوسته از آموزش لذت ببريد.
معلم بايد سر و وضع ظاهري آراسته، تميز و مرتب داشته باشد و لباس نو و مناسب بپوشد. معلم خوب ضمن دارا بودن توان علمي بالا، به مسائل روز تعليم و تربيت و نكات ظريف روانشناسي شاگردانش و به درسي كه تدريس مي‌كند تسلط كامل داشته باشد. معلم هراندازه كه داراي رفتار انساني مطلوب باشد، اگر توان و بنيه علمي نداشته باشد و يا در كار خود ضعيف عمل كند، مورد قبول شاگردانش واقع نمي‌شود.
1ـ معلم خوب با ياد خدا به كلاس مي‌رود تا بتواند به ياري او بذر خوب را در ذهن پاك شاگردانش بكارد.
2 ـ معلم خوب شرايط سني و تفاوت‌هاي فردي شاگردانش را در نظر مي‌گيرد و به آنان احترام مي‌گذارد.
3 ـ وي ميان شاگردانش فرق نمي‌گذارد، به قولي كه داده عمل مي‌كند تا ارزش‌ها در ذهن آنان شكل گيرد.
4 ـ او مهر و محبت و نرمش و قاطعيت را با هم دارد و به كارش عشق مي‌ورزد.
5 ـ توان علمي بالايي دارد و پيوسته براي ارتقاي علمي خود تلاش مي‌كند و مسلط بر كار خود است.
6 ـ معلم خوب نمره را وسيله انتقام نمي‌كند بلكه يادگيري شاگردان برايش مهم است. كار او آموختن است.
7 ـ معلم خوب مي‌داند كه همه چيز را نمي‌داند پس همواره در تلاش است كه بداند.
اكرم محسني ـ دبير منطقه14 / كارشناس ارشد تاريخ و فلسفه آموزش و پرورش